
سلاااااااام بعد مدتها اومدم مرخصی...دیروز رفتم پیش دوست جونم :)) چقد دلم براش تنگ شده بودو میخواستم ببینمشبا هم ناهار خوردیم بعدشم قدم زدیم همه این خوشیا برام خوشایند بود ولی ...دیروز از دوست جون یه هدیه ای گرفتممم که بینهایت خوشحالم کرد به قول خودش تو تار پود بافتنیش عشق بود ،xa0 و واقعا همینطور بوددیروز فهمیدم اگه کسی عاشقته راحتش بذار ، بذار همونطور که میخواد خوشحالت کنه و چقد این خوشحالی لذت بخشه چون از جنس خودشه و برات تازگی داره :) همین تفاوتهای زن و مرد که زندگیشونو شیرین میکنهدوست دارم :...
ادامه مطلب